تبليغاتX
شیطون کوچولو

شیطون کوچولو

شیطون کوچولو و خاطرات زمینی

چی باید باشیم و چی هستیم

سلام!!

خوفین ؟

من از 1 سفر 2 روزه برگشتم. سفرم  کوتاه بود اما اندازه 2 ماه برام خاطره موند !!

120 کیلومتر از ساری به سمت سمنان راه میریم.

به 3 راهی میرسیم به اسم : تلما دره

برای متفاوت بودن ، تو ماشین دوست بابایی نشستم. CD  مورد علاقه رو دادم و راه افتادیم.

تو راه خیلی تایم خوبی سپری شد ، دایی بابایی خیلی شوخ هست ، جایی روی تابلو نوشته بود :

کیاسر 70

پرسیدن : یهنی 70 تا دیگه باید بریم ؟؟

بنده هم با کلام پر رویی گفتم :  پ ن پ باید برگردیم !!!!

شوخی ها ادامه داشت ، CD هم برای خودش تو دستگاه داشت میچرخید.

رسیدیم به تلما دره ، سه راه رو رفتیم به سمت راست ، گوشت برای ناهار خریدیم و رفتیم به سمت خونه ای که گرفته بودیم.

همین که رفتیم توی خونه و وسایلمون رو گذاشتیم ، دیدیم خانومی با لباس های سنتی داره صدامون میکنه و میگه :

شما فلانی هستید ؟ گفتم آره حاج خانوم ، جانم کاری داشتین ؟

گفت مهمون های این خونه واسه ما خیلی عزیز هستن ،  فهمیدم که برای همسایه مهمون اومده از سر زمین برگشتم که براتون مرغانه ( تخم مرغ ) تازه محلی بیارم.

وقتی رفتم جلو که از دستش بگیرم متوجه سادگی اهالی خونه شدم ، متوجه این که زن خونه داشت از صورتش عرق میریخت ، گفتم تشریف بیارین ، شربت بخورین ، گفت :

نه عزیز، ما با چایی هم سر میکنیم !!!

تو اون گرما ... 

اومد تو ، براش چایی ریختیم ، خورد و گفت که فردا صبح برامون چیزایی داره که بیاره و ...

رو به پسر عموم گفتم ، فقط کله صبح بیدارمون نکنه ...

صبح ساعت 6 اومد !!! بلند بلند حرف میزد ، بیدار شدم . از لحن حرف زدنش خندم گرفته بود ، نا خود آگاه روی لبم ، تبسمی نشست.

برامون دوغ محلی و قره قروت و کره و شیر و یه عالمه چیز دیگه آوارد. گفت صبح زود رفته برامون اینا رو دوشیده و درست کرده و ...

مونده بودم ، خدایا ... الان 6 هست ، صبح زودش کی بوده ؟؟

خانومه رفت ، بعد از افطار اومد دوباره پیشمون  ، همه داشتیم تو لپ تاپم فیلم میدیدم .

نگاه غریبی به لپ تاپ کرد ... شروع کرد به امر و نهی ما که این تفریح سالم نیست و ... ( عمرا هم اگه میدونست این  وسیله دست من چیه !! )

از وسط ویلا داد زد که آقاش هم بیاد و پیش ما یه لقمه ای بزنه.

شوهرش وارد شد ! مردی با دست های پینه بسته ... به نظر پیر و فرتوت میومد. ولی عجیب ترین چیز لباسش بود ...

همون لباس قدیم... 

من بلوزم آستین کوتاه بود و شلوارم پاچه اش بالا زده بود ، نگاه غریبی بهم کرد ، پسر عموی بیچارم رو که اصلا تحویل نگرفت ... چرا ؟ چون شلوارک پاش بود ...

اون لحظه ای هیچ چیز فکر نکردم جز سادگی مردم ده. خونه ها همیشه درش باز بود ، این که از دیوار با ما خرف میزدن برا غریب بود ولی فهمیدم که ما اشتباه کردیم در رو بستیم وگرنه از در یهو میان وسط خونه !!

مهمون نواز و دست و دلبازن با این که پولی تو بساطشون نیست. خدا پیغمبر رو میفهمن و بر عکس خیلی از مردم ایران ، اونا رو فراموش نکردن.

وقت اذان هیچ کس تو خونه نبود ، همه تو مسجد بودن.

شب ها ساعت 8 میخوابیدن و صبح زود با الاغشون بار ها رو جا به جا میکردن ...

خدا عمرشون بده ، فهمیدم :

چی باید باشیم و چی هستیم

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت 21:46  توسط شیطون کوچولو  | 

همیاد کودکان کار

سلام.

امروز خبری خوندم که اشکم رو در آوارد. اشک شوق ...

شما عکس ها رو ببینین فقط ...


همیار کودکان کار ....

دست تک تک این افراد رو میبوسم .

پولی که از این کار در آواردن رو بین بچه ها تقسیم کردن ...

کاش اطلاع رسانی بشه که هم از این دوستان قدر دانی بشه و هم شاید  افراد دیگه هم بخوان به این دوستان بپیوندن.



خیابان ولیعصر، زیر پل پارك‌وی در عصر پنجشنبه تجربه نادری از سر گذراند. نظم موجود تغییر كرد. ۱۰۰ تا ۱۵۰ جوان با میانگین سنی ۲۰ سال با شیشه‌شور و دستمالهای یزدی، با لباسهایی مرتب به استقبال شیشه كثیف ماشین‌ها رفتند تا با مردمی از جنس خودشان درباره كودكان كار و خیابان حرف بزنند. پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت تلاششان را به كودكانی بخشیدند كه پارك‌وی برای آنها حكم محل كارشان را دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 14:23  توسط شیطون کوچولو  | 

بازگشت با شکوه من !!

سلام سلام ، به قول وقتی که شیطون بودم : سیلووووووووووم  یا سلنگ !!!!

چه زمان خوبی بود ، چه قدر دوست های خوبی داشتم . امیدوارم که هنوز هم دوستم باشن . مدت خیلی خیلی خیلی زیادی حوصله وب نوشتن نداشتم.

کلا یه مدت حوصله هیچ چی نداشتم .

ولی برگشتم ، برگشتم که بلاگفا رو شلوغ کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این جمله رو چند روز پیش یه جایی خوندم :

توی هری پاتر پنج یه خانم منفوری هست که کنترل مدرسه رو در دست می گیره (آمبریج)

بعد برای جلوگیری از ماچ و بوسه و روابط بین دختر پسرا حداقل فاصله قانونی بین پسرها و دخترها رو «5 اینچ» اعلام می کنه!

یه همچو گشت ارشادی بودن ایشون!


خلاصه خواستم بگم چیزی که برای انگلیسی ها داستان تخیلیه، واسه ما خاطره محسوب می شه!




خیلی برام جالب بود . رفتم مسافرت ، دختر خالم میگه : این مانتو رو دیگه تو شهر نپوشی ، گیر میدن بهت

رفتم یه جا دیگه : میگه این جوری لباس نپوشی ، میبرن دیگه نمیارنت

و تو شهر خودمون ، من همون جوری میگردم و کسی بهم کاری نداره !! اینم شد زندگی ؟؟

حرف های پیج پ ن پ رو حتما خوندین ، ولی ما این جا باز هم مینوسیم ، منتظر پ ن پ های شما هم هستیم !!!!!

دوستون دارم.


پی نوشت :

هه ! یادم رفت اصلا امروز چی میخواستم بگم !!!!

بچه ها ، یه برنامه ای هست به اسم : ریدکال

مثل چت روم هست ، ولی چت روم نیست!!!!!!  اون جا سرور های زیادی هست که بتونی توشون دور بزنی و خوش بگزرونی ، موزیک گوش بدی ، کلکل کنی ، دوست های جدید پیدا کنی و خیلی چیزای دیگه.

ریدکال رو از این سایت دانلود کن :

http://uploadtak.com/images/uzpmjfw0eehbj7k9ky04.rar

و این جا ثبت نام کن توش : ( لازم نیست ، اطلاعات شخصی بدی !!! )

http://www.raidcall.com/signup.php?uid=77168712&sid=562598

وقتی دانلود کردی و ثبت نام کردی ، برنامه رو باز کن ، sing in  شو . اون تو یه ذره بین داره ، ذره بین رو بزن ، و این کلمه رو سرچ کن :

bax bahall

اون جا من اکثرا هستم ، بیا پیشم . با اسم S ª ђ È Ļ  دنبالم بگرد . منتظرت هستم عزیزم.

دوستانی که میخوان به ریدکال میان ، این جا به من بگین که اون جا معرفی کنمتون و بگم که آشنا هستین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 13:35  توسط شیطون کوچولو  | 

دیسک های فشرده یا همان CD که امروزه کاربردهای فراوانی در زندگی ما دارند، در سال ۱۹۸۰ به دنیا وارد شدند. ولی چرا دیسک های فشرده ۷۴ دقیقه ای هستند، نه ۶۰ دقیقه ای و نه ۷۰ دقیقه ای !؟

 

هفتاد و چهار دقیقه بودن آنها را می توان تقصیر یک مرد ناشنوای آلمانی گذاشت.

 

شرکت سونی و فیلیپس که آن زمان در حال طراحی استاندارد CD بودند بین اندازه دیسک های فشرده با هم اختلاف داشتند. شرکت فیلیپس به دنبال طراحی دیسک های با قطر ۱۱/۵ سانتیمتر بود و سونی به ۱۰ سانتیمتر بسنده کرده بود.

 

هر کدام از ۲ استاندارد فوق می توانستند ۶۰ دقیقه از موسیقی استریو با نرخ ۱۶ بیت و با فرکانس ۴۴٫۰۵۶ هرتز را در خود جای دهند.

 

ولی این مقدار از دید آقای نوریو اهگا کافی نبود. وی که یک تاجر ابزار الکترونیکی در ژاپن بود و برای خوانندگی اپرا هم تعلیم دیده بود، پس از اینکه از کیفیت پایین ضبط صوت سونی به آن شرکت تحت یک نامه شکایت کرد، به استخدام سونی درآمد و پس از گذشت زمان در سال ۱۹۸۲ مدیر شرکت سونی گردید. وی که علاقه خاصی به موسیقی کلاسیک داشت، اصرار داشت که باید سمفونی نهم لودویگ وان بتهوون را بر روی یک دیسک فشرده جای داد.

 

به گفته فیلیپس : طولانی ترین اجرا ۷۴ دقیقه به طول انجامید … موسیقی که در فستیوال شهر بایروت آلمان در سال ۱۹۵۱ به رهبری ویلهلم فورت ونگلر اجرا گردید را نمی شد در۶۰ دقیقه جای داد.

 

و این بود سرآغاز دیسکهای ۱۲ سانتیمتری که ۷۴ دقیقه ظرفیت داشتند، استانداردی که متاثر از نوابغ آلمانی و ژاپنی ایجاد شد

این هم از این ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت 13:17  توسط شیطون کوچولو  | 

سلام. خوبین ؟ یه مدتی بود آپ نکرده بودن . همچین بگی نگی دپ بودم. 

 یه کمی دلم گرفته ... حوصله وب ندارم .

دوستم تو وضع خوبی نیست . مامان باباش دارن جدا میشن . داداشش موعتاد ( موعتاد همین جوری نوشته میشه ؟ ) شده . خواهرش شبا نمیاد و صبح با کلی پول از راه میرسه . میفهمی چی میگم که ؟

 فقط سارا هست که نمیدونه چی کار کنه ... خدا رو شکر دختر پاکی هست و بهش اطمینان دارم به خلاف نمیره . امروز خیلی دپرس بود. اینا رو برام تعریف کرد و زد زیر گریه 

 من هم با این که خیلی احساساتی نیستم ولی باهاش شروع کردن گریه کردن. خندش گرفته بود ... نشونه خوبی بود. من تا ظهر گریه میکردم و اون دلداریم میداد. نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟ من که تو زندگی مشکلی ندارم ... . ( خدا رو شکر )

سارا ۲ هفته پیش شکست عشقی هم خورده بود ...

حالا این هم روش ... خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااا خودت کمکمون کن...


 من دوس پسر که دارم . پول که دارم . زندگی فول که دارم . پس خدایا شانس وجود داره ...........

اون موقع که به من اینا رو میدادی سارا کجا بود ؟ کاش میشد با سارا نصفش کرد .

تو فیس بوک خونده بودم :

اینم شد زندگی ؟

بچه بودیم ...

دخترا عاشق عروشک بودن و پسرا عاشق مردای قوی...

بزرگ شدیم ...

دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسک...

+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 15:42  توسط شیطون کوچولو  | 

"مردی نبود اما هوا بویی مردانه داشت... زن خود را به دست هوا سپرد..."

پژوهشگران، در یک آکواریوم، بین ماهی گوشتخوار و بقیه ماهی ها، محافظی شیشه ای قرار دادند. هر وقت ماهی گوشتخوار می خواست به ماهیان دیگر حمله کند، به شیشه برخورد می کرد و متوقف می شد. بعد از مدتی، محافظ شیشه ای را برداشتند اما ماهی گوشتخوار شرطی شده بود و دیگر حمله نمی کرد.

به نظرم وقت آن رسیده که میله های جداکننده قسمت زنانه و مردانه همه اتوبوس ها را بردارند!

سیلوم. نظر خودم رو گفتم . نظر تو چیه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 14:37  توسط شیطون کوچولو  | 

تولد مورد علاقه شما را برگزار میکنیم : D:

سیلووووووووووووووووووووووووووووووووووووم. یه وبلاگ دلست کلدم واسه دوستم نیگا کن :

www.mooshi-birth.blogfa.com

تو هم دوس دالی یه وبلاگ مثل این داشته باشی ؟ فقط بهم خبر بده . منتظرتم .

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 13:40  توسط شیطون کوچولو  | 

روز یلدا . شب چله !!!

 

 

سیلوم علیک . حال احوال ؟

آخ آخ ... ببین چی شد امروز ... صبح یه فال حافظ گرفتم یه چیز خوب اومد . الان گرفتم باز همون اومد . تو هم بدو برو بگیر . حافظ که واقعا ج من رو داد .

تازه امروز میخوام ۸ تا میوه بخورم که تمام زمستون سالم باشم  دلت بسوزه. به قول ململ (شخصیت کارتونی ) سوسک به دلت .

اینا رو بخونین . قشنگن. بابای.

 

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن

شب یلدا یا شب چله آخرین روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلند تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه تر نشانه یی از غلبه تاریکی.

● پیشینه جشن

یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.

● مراسم و آداب جشن

برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند.

آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.

در «مهریشت» اوستا آمده است؛ «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید».

● آیین های جشن شب یلدا

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند.

در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. بازگویی خاطرات و قصه گویی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه اینها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند.

در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزء آداب و شیوه آن نباشد. در جاهای گوناگون ایران، گونه های تنقلات و خوراکی ها به تبع ژیرامون و شیوه زندگی مردم منطقه بهره برده می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا شمار زیادی به این باورند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و برخی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره یی می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه را جای می دهند. گونه های بی شمار آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلواشکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به ویژه هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.

در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خوردند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.

در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچی و کشمش می خورند. در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می کنند و باورمندند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود.

در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه یی خارج از هوای گرم اتاق می گذارند، ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس (ازگیل) در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر زمان هوس کنند ازگیل و تازه و پخته را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.بنا به روایت مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه یی استقبال کنند. قارون در پوشاک هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به زر دگرگون می شوند و برای آن خانواده، ثروت و روزی به همراه می آورند.

● جشن شب یلدا

جشن شب یلدا یک جشن کاملاً زنده است و همه مسیحیان جهان این جشن را با نام جشن تولد مسیح برگزار می کنند. یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه یی بسیار دراز داشته و مربوط می شود به ایزد مهر.

این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند. چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که دهم از بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود.

چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود.

اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصاً ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود. در این شب آتش برمی افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و همچنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد.

چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند. در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره یی که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند.

این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.

امروز هم ایرانیان در سراسر جهان این جشن زیبا را در کنار یکدیگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می پردازند. شب چله بر تمامی دوستان و هم میهنان عزیز فرخنده باد. همیشه شاد باشید و اهورایی.

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن
پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 14:25  توسط شیطون کوچولو  | 

سیلوم علیک... حال احوال ؟ بنده دیروز با بابولی و مامی رفتیم گرگان خیر سرمون پیش مامان بابای سورن ...

این شعر رو سورن قبل از تصادفش گفته بود ...خیلی به نظرم قشنگه و گفتم شما هم بخونین ...

این چرخش و رقص حین افتادن برگ

شوقیست که برگ دارد از لحظه مرگ

از شوق جدا گشتن و آزاد شدن

صد بوسه زند به دست بی رحم تگرگ

                                                              سورن مظلومی

دوستان عزیز و گلم ... اگر خواستین جایی ازش استفاده کنین خواهش میکنم ... خواهش میکنم ... زیرش بنویسین از کی بوده ... حد اقل به اسم شخصی ثبتش نکنین.

منتظر آپ های جنجالی و انشاالله شاد آینده باشین.

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا نظر برام بنویسین .

منتظرم ها ...

بابایییییییییییییییییییییییییی.!!!

+ نوشته شده در  شنبه 27 آذر1389ساعت 13:27  توسط شیطون کوچولو  | 

دلم تنگ است...

دلم تنگ است...

 دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچع لبریز است

صدایم خیس و بارانیست

نمی دانم چرا در قلب من

                                  پاییز...

                                          طولانیبست.

 

 

سلام. خوبین ؟ احوال من رو بخواین خیلی خوب نیست.

پاییز واقعا تو قلبم طولانی شده...

امسال تاسوعا و عاشورا برابر شده با سالگرد یکی از بد ترین اتفاق های زندگیم.

فوت ۲ تا عزیز ... ۲ دوست ... ۲ فامیل . نمیدونم چی بگم ... نمیتونین درکم کنین. غم سنگینی بود و هنوز هم هست ... نمیدونم هنوز هم بعد از ۱ سال باید با دایی و زن داییم چه جوری رفتار کنم ... نمیدونم عکس العملشون برای سال سورن و مشکات چیه ...

شاید تا شنبه آپ نکنم ...

میریم اونجا ... خونه دایی بابام ... بابای کسی که در اثر ۱ تصادف وحشتناک با دوستش از دنیا رفت ...

کسی که هنوز ۱ ماه از اولین سالگرد ازدواجش نگزشته بود ...

کسی که برای من پیانو خرید و آهنگ گل سنگم رو بهم یاد داد ... تشویقم کرد یه پیانیست عالی مثل خودش بشم. شاید سورن جان هیچ وقت به گرد پات هم نرسم ولی امیدوارم بتونم یه روزی لطفت رو جبران کنم...

 

کاشکی همه اینها یه خواب بود. یه کابوس. دلم می خواست وقتی صبح از خواب بیدار می شم ببینم همه اینها رو خواب دیدم. خواب دیدم که عزیزترین دوستم، سنگ صبور غصه هام از دنیا رفته و چشماشو واسه همیشه بسته. خدایا به خانواده اش به همسرش کمک کن که بتونن این مصیبت بزرگو تحمل کنن. سورنِ عزیزم، دلم می خواست یکی زنگ بزنه و بگه که همه اینها یه شوخی تلخ بوده. عکستو همیشه روی پیش زمینه ی موبایلم نگه می دارم که حتی یک لحظه هم از فکرت دور نشم. دیگه هیچکی مثل تو توی زندگی هیچ کدوم از کسایی که می شناسَنِت نمیاد. تو بهترین و تنهاترین کسی بودی که بی دریغ غصه ی همه رو می خورد و به همه ی دور و بری هاش کمک می کرد. تو عزیزترین بودی. امیدوارم اونجایی که هستی آروم باشی و خوشحال. امیدوارم لااقل توی خواب ببینمت. نفرین به جاده ای که تو رو از همه ی ما گرفت.

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل     خوشا فریاد زیر آب

به یاد ٢۶ آذر ١٣٨٨ روزی که سورن مظلومی به همراه دوستش مشکات رضایی در حادثه رانندگی در مسیر گرگان-تهران ، شهر زیرآب جان خود را از دست دادند. روحتان شاد و یادتان گرامی!

همیشه دوستتان داریم!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 18:59  توسط شیطون کوچولو  |